معنی رضی‌الدین

معنی رضی‌الدین

6 بازدید
[ رَ ضی یُدْ دی ] (ع اِ مرکب) پسندیدهٔ دین. (فرهنگ فارسی معین).
[ رَ ضی یُدْ دی ] (اِخ) ابراهیم بن سلیمان حموی. رجوع به ابراهیم (بن سلیمان...) شود.
[ رَ ضی یُدْ دی ] (اِخ) لقب ابراهیم بن مسعودبن محمود غزنوی است. (یادداشت مؤلف). رجوع به ابراهیم غزنوی شود.
[ رَ ضی یُدْ دی ] (اِخ) ابوالقاسم بن حسین بکری. رجوع به ابوالقاسم (بن حسین...) شود.
[ رَ ضی یُدْ دی ] (اِخ) رضی الدین اربلی. یونس بن محمدبن منعه. رجوع به یونس (بن محمد ...) شود.
[ رَ ضی یُدْ دی ] (اِخ) رضی الدین استرآبادی. رجوع به رضی (امام رضی الدین محمد...) شود.
[ رَ ضی یُدْ دی ] (اِخ) رضی الدین بابا قزوینی. ملک رضی الدین بابا از گویندگان قرن هفتم هجری قمری بود. وی در زمان اباقاخان چند گاه حاکم دیاربکر بود و چون از آن منصب معزول شد و جلال الدین نامی که به علت ظهریت اتهام داشت قایم مقام او گشت این رباعی نظم نمود و نزد خواجه شمس الدین محمد صاحب دیوان فرستاد: شاها ستدی کشورت از همچو منی دادی به مخنثی نه مردی نه زنی زین کار چون آفتاب روشن گردید پیش تو چه دف زنی چه شمشیرزنی. (از حبیب السیر چ کتابخانهٔ خیام ج ۳ ص ۱۱۷). رجوع به فرهنگ سخنوران و تاریخ گزیده ص ۸۲۰، ۸۱۹ و ۸۴۴ و سفینهٔ خوشگو حرف «ر» و الذریعة ج ۹ بخش ۲ و مجالس النفائس ص ۲۳۸ شود.
[ رَ ضی یُدْ دی ] (اِخ) رضی الدین بن عبدالرحمان بن احمد هیتمی سعدی. فاضل مصری از بنی سعد (وفات: مکه ۱۰۴۱ هـ . ق./ ۱۶۳۱ م.). نسبت وی به محلهٔ ابوالهیتم [مصر] است. وی متصوف بود و عده ای از کتب را مختصر کرد و رساله ای در ترجمهٔ شیخ اکبر بنام «شذرة ذهب» دارد. (از فرهنگ فارسی معین بخش اعلام). رجوع به اعلام زرکلی چ جدید ج ۳ شود.
[ رَ ضی یُدْ دی ] (اِخ) رضی الدین بن علاء صدرالحمید تاج الدین محمدبن محمدبن محمد سرخسی حنفی. او راست: محیط رضوی. او سه محیط دارد: ۱ - ده جلد [کبری ]. ۲ -چهار جلد [وسطی ]. ۳ - دو جلد [صغری ]. وفات وی به سال ۶۷۱ هـ . ق. بود. (از یادداشت مؤلف).
[ رَ ضی یُدْ دی ] (اِخ) رضی الدین بن یوسف مقدسی. او راست: تعلیقه بر تفسیر ابوالسعود تا قریب نصف آن. (یادداشت مؤلف).
[ رَ ضی یُدْ دی ] (اِخ) رضی الدین چغانی یا رضی الدین صغانی یا رضی الدین صاغانی، حسن بن محمدبن حسن بن حیدربن علی عمری حنفی. لغوی نحوی صغانی، مکنی به ابوالفضایل. از مردم چغانیان ماوراءالنهر است. وی در لاهور به سال ۵۷۷ هـ . ق. متولد شد و در غزنه نشأت یافت سپس به بغداد آمد و پس از تکمیل معلومات به هند و یمن رفت و سپس به بغداد بازگشت و در آنجا به سال ۶۵۰ هـ . ق. درگذشت. رضی الدین از مشاهیر ائمهٔ لغت و نحو بشمار می رود. سلسلهٔ نسب وی به عمربن خطاب میرسد. ریاست تدریس عربیّت و لغت در قرن ششم هجری قمری بر وی مسلم بود. او در بغداد از نظام مرعینانی حدیث شنید. وی به یارانش میگفت: کتاب «غریب» ابوعبید قاسم بن سلام را از بر کنید چه هرکسی آن را حفظ کند هزار دینار مالک شود. من حفظ کردم و هزار دینار مالک شدم و به یکی از دوستانم توصیه کردم حفظ کرد او نیز هزار دینار مالک شد. او را مصنفات بسیاری است از آن جمله است: ۱- کتاب مجمع البحرین، در لغت عرب، در دو جلد. ۲- تکملهٔ صحاح جوهری در ۶ مجلد ۳- کتاب العباب، در لغت، که آن را با مجمع البحرین برای ابن علقمی وزیر مستعصم تصنیف نموده و صاحب تجارب السلف آن را ذکر کرده است. رضی الدین العباب را تا فصل اول نوشت و آن را به اتمام نرسانید. ۴- کتاب النوادر فی اللغات ۵- کتاب افعال ۶- کتاب فعلان ۷- کتاب الاضداد ۸- کتاب الاسماء ۹- کتاب العادات ۱۰- کتاب الاسد ۱۱- کتاب المشارق الانوار فی الحدیث ۱۲- شرح البخاری ۱۳- درالسحابة فی وفیات الصحابة ۱۴- کتاب العروض و چند کتاب دیگر. او شعر نیز میگفت و نمونه ای از اشعارش در معجم الادباء آمده است. (از نامهٔ دانشوران ج ۵ ص ۵۳ و اعلام زرکلی). رجوع به روضات الجنات ص ۲۲۳، ۲۸۷ و فهرست کتابخانهٔ سپهسالار ج ۲ ص ۱۷۴ شود.
[ رَ ضی یُدْ دی ] (اِخ) رضی الدین خوارزمی. او راست: درة النوء فی شرح خطبة الضوء. رجوع به فهرست کتابخانهٔ سپهسالار ج ۲ حاشیهٔ ص ۳۷۳ شود.
[ رَ ضی یُدْ دی ] (اِخ) رضی الدین خوانساری. محمدبن آقا حسین خوانساری برادر کهتر آقا جمال خوانساری متوفای ۱۱۲۵ هـ . ق. که پیش از او در جوانی درگذشت و هر دو برادر مسمی به محمد بوده اند. از تألیفات او کتاب المائدة السماویة است در اطعمه و اشربه که برای شاه سلیمان صفوی به زبان فارسی نوشت. سال وفات او بدست نیامد. (از ریحانة الادب ج ۲).
[ رَ ضی یُدْ دی ] (اِخ) لقب سلیمان بن مظفر جیلی. (یادداشت مؤلف). رجوع به سلیمان (بن مظفر) شود.
[ رَ ضی یُدْ دی ] (اِخ) رضی، شیخ رضی علی لالاء غزنوی. رجوع به رضی (لالا...) شود.
[ رَ ضی یُدْ دی ] (اِخ) رضی الدین طالقانی قزوینی. احمدبن اسماعیل بن یوسف بن محمدبن عباس قزوینی طالقانی، مکنی به ابوالخیر. فقیه و واعظ شافعی متولد ۵۱۲ هـ . ق. و متوفای ۵۹۰ هـ . ق. وی مدتی پیش از سنهٔ ۵۸۰ هـ . ق. مدرس مدرسهٔ نظامیه بوده است. (یادداشت مؤلف). رجوع به شدالازار ص ۳۴۷ و ۳۴۸ و ۳۵۱ و نامهٔ دانشوران ج ۵ ص ۷۰ و نزهة القلوب ج ۳ ص ۵۹ و روضات الجنات ص ۶۵۰ و احمد (ابن اسماعیل...) شود.
[ رَ ضی یُدْ دی ] (اِخ) علی بن یوسف بن علی بن مطهر حلی. برادر علامهٔ حلی (متوفای ۶۲۷ هـ . ق.) عالمی است فاضل که در طرق اجازات مذکور و فضل او مشهور بود. برادرزاده اش فخرالمحققین و خواهرزاده اش سید عمیدالدین بن عبدالمطلب از او روایت کرده اند. او نیز از برادر خود و همچنین خال خود محقق حلی روایت دارد. از تألیفات اوست: کتاب العدد القویة لدفع مخافةالیومیة، و یا العدد القویة فی وظائف الاوقات المعینة. و الادعیة و الاعمال الشریفة و آن کتابی است در اعمال ایام ماه و سعد و نحس آنها. سال مرگش بدست نیامد. (از ریحانة الادب ج ۲).
[ رَ ضی یُدْ دی ] (اِخ) محمدبن حسن استرآبادی. رجوع به رضی (امام رضی الدین محمدبن حسن...) شود.
[ رَ ضی یُدْ دی ] (اِخ) محمدبن محمد شفیع مؤلف کتاب «مطلع» به زبان فارسی در علم عروض و قافیه و بدیع و معانی و بیان که خود مستوفی دربار شاه عباس ثانی (۱۰۷۷ -۱۰۵۲ هـ . ق.) بوده است. رجوع به فهرست کتابخانهٔ سپهسالار ج ۲ ص ۴۵۰ و ۴۵۱ شود.
[ رَ ضی یُدْ دی ] (اِخ) یا رضی الدین نیشابوری. استاد الائمة، دانشمند و شاعر نیمهٔ دوم قرن ۶ (وفات ۵۹۸ هـ . ق.). عوفی او را در فقه و خلاف صاحب اطلاع و اثر دانسته و گفته است که هرگاه از اشتغال به این گونه مطالب خسته می شد قصیده ای نظم میکرد و شعری می پرداخت. نام ممدوحان وی در دیوان او جلال الدین قلج طمغاج خان ابراهیم بن حسین و پسرش قلج ارسلان خان عثمان است که هر دو از سلاطین آل افراسیاب بوده اند. گویا رضی الدین تنها اوایل سلطنت قلج ارسلان را که مصادف با حدود سال ۵۹۷ یا ۵۹۸ هـ . ق. بوده درک کرد و عمر او از این غایت تجاوز نکرده. غیر از دیوان اشعار کتابی بنام «مکارم الاخلاق» به پارسی بدو نسبت داده اند. در اشعار وی تازگی و وجه امتیاز خاصی ملاحظه نمی شود با این همه استادی و مهارتش در سخن از کلام او آشکار است وی شعر عربی هم میگفت. (از فرهنگ فارسی معین) (از تاریخ ادبیات دکتر صفا ج ۲ ص ۵۰ و ۸۴۹). از اشعار اوست: چه مایه رنج کشیدم ز یار تا این کار بر آب دیده و خون جگر گرفت قرار هزار محنت و درد و بلا و نامش عشق هزار گونه بلا و جفا و نامش یار. رجوع به مجمع الفصحاء ج ۱ ص ۲۳۱ و ۲۳۲ و فرهنگ سخنوران و ریحانة الادب ج ۲ و آتشکدهٔ آذر چ شهیدی ص ۱۴۳،۱۴۱ و ریاض العارفین ص ۷۸ و ۱۹۵ و ۱۹۴ و صبح گلشن ص ۱۷۹، ۱۷۸ و قاموس الاعلام ترکی و لباب الالباب ج ۱ ص ۲۲۹، ۲۲۸ و الذریعة ج ۹ بخش ۱ و چهار مقاله ص ۱۸۸ و ۱۸۹ و سبک شناسی ج ۲ ص ۲۴۳ و ج ۳ ص ۵ و فهرست المعجم و روضات الجنات ص ۵۹۱ و فهرست کتابخانهٔ سپهسالار ج ۲ ص ۲۱ و ۲۲ شود.
[ رَ ضی یُدْ دی ] (اِخ) یوسف بن حیدرةبن حسن رهبی، مکنی به ابوالحجاج طبیب، شاگرد ابراهیم سامری است. وی از شرح فصول ابن الطبیب و مختصر ابن ابی صادق تهذیبی ترتیب داده است. (یادداشت مؤلف). رجوع به عیون الانباء ج ۱ ص ۲۶۳ و ۲۶۴ و ۲۶۵ و ج ۲ ص ۲۰۳ شود.

کلمات هم‌قافیه با «رضی‌الدین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید