معنی رضم
8 بازدید
[ رَ ] (ع مص) گران و سست گردیدن شیخ. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). گران و سست گردیدن شیخ و هم ستور در دویدن. (از اقرب الموارد). گران و سست گردیدن. (آنندراج). || شیار کردن زمین را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). شیار کردن زمین برای کشت و امثال آن. (از نشوء اللغة ص ۵) (از اقرب الموارد). || بر هم نهادن بر چیزی سنگ را. (از منتهی الارب). بر هم نهادن سنگ را بر چیزی. (از ناظم الاطباء). بر هم نهادن سنگ. (مصادر اللغهٔ زوزنی). || برآوردن خانه را به سنگ ریزه ها. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || لازم گرفتن خانه را. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || زمین را به چیزی زدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). بر زمین زدن چیزی را. (ناظم الاطباء). || خود را به زمین افکندن شتر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). خود را به زمین زدن. (آنندراج). || ثابت و برجا ماندن مرغ در پریدن، یا عام است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ثابت و برجا ماندن پرنده در جای خود. (از اقرب الموارد).[ رَ ] (ع اِ) رَضَم. سنگهای بزرگ که در عمارت بر هم نهند. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). به معنی رضام است. (از اقرب الموارد). رجوع به رضام شود.[ رَ ضَ ] (ع اِ) رَضْم. به معنی رَضْم. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به رَضْم در معنی اسمی شود.
کلمات همقافیه با «رضم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضم» برای سرودن شعر