معنی رضاآباد
6 بازدید
[ رِ ] (اِخ) دهی از دهستان چناران بخش حومهٔ شهرستان مشهد. سکنه ۲۲۶ تن. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات و چغندر و عدس. راه آن ماشین رو. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ رِ ] (اِخ) دهی از دهستان سربند شهرستان اراک. سکنه ۴۶۷ تن. آب آن از قنات و چشمه. محصول آنجا غلات و بنشن و پنبه. صنایع دستی زنان قالیچه بافی. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).[ رِ ] (اِخ) دهی از دهستان پایین شهرستان نهاوند. آب از رودخانه. محصول آنجا غلات و حبوب. صنایع دستی زنان قالی بافی. به این ده رضائیه نیز گویند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ رِ ] (اِخ) دهی از دهستان غنی بیگلو از بخش ماه نشان شهرستان زنجان. سکنه ۴۶۲تن. آب آن از چشمه و رودخانهٔ دگرمان دره سی. محصول آنجا غلات و بنشن و انگور و میوه. صنایع دستی زنان قالیچه و گلیم و جاجیم بافی. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).[ رِ ] (اِخ) دهی از دهستان پیرتاج بخش شهرستان بیجار. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات و لبنیات. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵)[ رِ ] (اِخ) دهی از دهستان جاپلق بخش الیگودرز شهرستان بروجرد. سکنه ۲۲۳ تن. آب آن از قنات و چاه. محصول آنجا غلات و لبنیات. صنایع دستی زنان کرباس بافی. راه آن ماشین رو. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ رِ ] (اِخ) دهی از دهستان حسنوند بخش سلسلهٔ شهرستان خرم آباد. آب آن از سراب زز. محصول آنجا غلات و حبوب و پشم و لبنیات. راه آن اتومبیل رو. ساکنان از طایفهٔ حسنوند می باشند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ رِ ] (اِخ) دهی از بخش حومهٔ شهرستان ساوه. سکنه ۳۳۴ تن. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات و پنبه و انار و بنشن و کشمش و یونجه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).[ رِ ] (اِخ) دهی از دهستان قلعه حاتم شهرستان بروجرد. سکنه ۱۷۰ تن. محصول آنجا غلات و باقلا. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ رِ ] (اِخ) دهی از دهستان برده برهٔ بخش اشترینان شهرستان بروجرد. سکنه ۱۴۴تن. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ رِ ] (اِخ) دهی از دهستان ای تیوند بخش دلفان شهرستان خرم آباد. سکنه ۱۲۵ تن. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات و لبنیات. صنایع دستی زنان سیاه چادر و طناب بافی. ساکنان از طایفهٔ تیوندند و در زمستان قشلاق می روند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ رِ ] (اِخ) دهی از دهستان تل بران بخش مسجدسلیمان شهرستان اهواز. آب آن از لولهٔ شرکت نفت و رود کارون. محصول آنجا غلات و لبنیات. راه آن ماشین رو. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ رِ ] (اِخ) دهی از دهستان سگوند بخش مراغهٔ شهرستان خرم آباد. آب آن از رود ازنا. محصول آنجا غلات و لبنیات. صنایع دستی زنان فرش و جاجیم بافی. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ رِ ] (اِخ) دهی از دهستان زیارت بخش شیروان شهرستان قوچان. سکنه ۱۰۹ تن. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات و پنبه و میوه. راه آن ماشین رو. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ رِ ] (اِخ) دهی از دهستان شقان بخش اسفراین شهرستان بجنورد. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ رِ ] (اِخ) دهی از دهستان جعفرآباد فاروج بخش حومهٔ شهرستان قوچان. آب آن از قنات. سکنه ۱۵۳ تن. محصول عمده غلات و بنشن. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ رِ ] (اِخ) دهی از دهستان چناران بخش حومهٔ شهرستان مشهد. سکنه ۱۱۵ تن. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات و چغندر و کنجد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ رِ ] (اِخ) دهی از دهستان چولایی خانه؛ بخش حومهٔ شهرستان مشهد. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ رِ ] (اِخ) دهی از دهستان جام بخش تربت جام شهرستان مشهد. سکنه ۵۴۵ تن. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات. راه آن ماشین رو. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ رِ ] (اِخ) نام ۶ ده از شهرستان های رفسنجان و کرمان. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸ شود.[ رِ ] (اِخ) دهی از دهستان حومهٔ بخش شهرستان رفسنجان. سکنه ۲۳۰ تن. آب آن از قنات. محصول آنجا پسته و پنبه و لبنیات. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ رِ ] (اِخ) دهی از دهستان خنامان شهرستان رفسنجان. سکنه ۱۸۷ تن. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات و لبنیات. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ رِ ] (اِخ) دهی از دهستان هرسم بخش مرکزی شهرستان شاه آباد. سکنه ۱۰۰ تن. آب آن از چاه. محصول آنجا غلات دیم و لبنیات. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ رِ ] (اِخ) نام یکی از پاسگاههای مرزبانی بخش مهران شهرستان ایلام واقع در مرز ایران و عراق. آب آن از رودخانهٔ کنجان چم. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ رِ ] (اِخ) دهی از دهستان احمدآباد بخش مرکزی شهرستان آباده سکنه آن ۲۰۳ تن. آب آن از قنات و رودخانهٔ اوجان. محصول آنجا غلات و حبوب و چوب. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).[ رِ ] (اِخ) دهی از دهستان خفرک بخش زرقان شهرستان شیراز. آب آن از رودخانهٔ سیوند. محصول آنجا غلات و چغندر. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «رضاآباد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر