معنی رضاء
4 بازدید
[ رِ ] (ع مص) مصدر به معنی مرضاة. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). صواب و خشنودی خواستن. (از اقرب الموارد). از یکدیگر خشنود شدن. (منتهی الارب).[ رِ ] (ع اِمص) رضا. خشنودی. مقابل سخط. (از یادداشت مؤلف). رجوع به رضا شود. || قناعت. خرسندی. (یادداشت مؤلف).[ رُ ] (اِخ) رضا. بتی است عرب را. (یادداشت مؤلف). در کتیبه های صفا نام اللات زیاد است و پس از آن العزی و اللاه، نامهای دیگر از قبیل رضاء، جدعوید... خدایان صفاییها بوده اند. رجوع به تاریخ اسلام تألیف علی اکبر فیاض ص ۳۶ و مادهٔ بت شود.
کلمات همقافیه با «رضاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر