معنی رصد راندن
6 بازدید
[ رَ صَ دَ ] (مص مرکب) رصدبانی کردن. رصد گرفتن. (از یادداشت مؤلف): شناسایی که انجم را رصد راند از آن تخت آسمان را تخته برخواند.نظامی.
کلمات همقافیه با «رصد راندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر