معنی رصددار
5 بازدید
[ رَ صَ ] (نف مرکب) رصدبان. رصدگر. (یادداشت مؤلف). || نگهبان راه. راهبان. باجگیر راه. رصدبان : شام و سحر هست رصددار عمر زین دو رصد خط امان کس نیافت.خاقانی. تا نشسته بر در دانش رصدداران جهل در بیابان خموشی کاروان آورده ام.خاقانی.
کلمات همقافیه با «رصددار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر