معنی واژه رشیدآباد
5 بازدید
[ رَ ] (اِخ) دهیست از دهستان خار بخش ری شهرستان تهران. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات و چغندرقند. راه آن از طریق غار، می توان ماشین برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان رستاق بخش خمین شهرستان محلات. آب آن از قنات. محصول آنجا چغندرقند و پنبه و انگور. نزدیک راه شوسه واقع است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان فسارود بخش داراب شهرستان فسا. سکنه ۱۶۷ تن. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات و حبوب و صیفی و پنبه. صنایع دستی قالی بافی. راه آن فرعی. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان تحت جلگهٔ بخش فدیشهٔ شهرستان نیشابور. سکنه ۳۶۴ تن. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات. صنایع دستی کرباس بافی. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ رَ ] (اِخ) دهی از بخش شهداد شهرستان کرمان. سکنه ۱۰۰ تن. آب آن از قنات. محصول آنجا حبوب و خرما و حنا. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان دره شهر شهرستان ایلام. سکنه ۴۰۲ تن. آب آن از نهر در شهر. محصول آنجا غلات و برنج و لبنیات. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان قراتورهٔ بخش دیواندرهٔ شهرستان سنندج. سکنه ۱۲۰ تن. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات و لبنیات و حبوب. راه آن اتومبیل رو. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان دینور بخش صحنهٔ شهرستان کرمانشاه. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات و حبوب و توتون. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).