معنی واژه رشکی همدانی
6 بازدید
[ رَ یِ هَ مَ ] (اِخ) اسمش محسن بیک و در فن علاقه بندی ممتاز اما هرزه گرد و بی پروا و غماز بود بحدی که در تبریز عسس کشته و هم در آنجا کشته شد. (از آتشکدهٔ آذر چ شهیدی ص ۲۶۲). صادقی کتابدار گوید: از مردم زادگان همدان و پسر حسن بیگ لنگ درودآبادی است. در فن علاقه بندی سرآمد اقران و امثال بود ولی بی نهایت لوند و ولگرد و بی باک و بدنفس بود... اگرچه عقل نداشت ولی فهمش خوب بود. (از مجمع الخواص ترجمهٔ خیامپور ص ۱۹۷). ابیات زیر از اوست: رفتم و اندوه هجران ترا بردم بخاک تا بدانم بی تو حال خفتگان خاک چیست. * * * رفتم از کوی تو ای خوبه جفا کرده بگو صرف اوقات به آزار که خواهی کردن. * * * هستند بسی کشتنی آغاز زمن کن ترسم که به تنگ آیی و من زنده بمانم. و رجوع به الذریعه ج ۹ بخش ۲ و فرهنگ سخنوران و مآخذ مندرج در آن شود.