معنی واژه رشکین
7 بازدید
[ رَ ] (ص نسبی) منسوب به رشک یعنی صاحب رشک، و در سراج اللغات نوشته که این مرکب است از رشک و کلمهٔ کین چون دو کاف به هم آمدند یکی را حذف کردند اغلب که کاف تازی حذف کرده باشند بخلاف چرکین که کاف دوم را که فارسی بود حذف کردند. (غیاث اللغات) (آنندراج). دارای رشک و حسد. رشکن. (از ناظم الاطباء). رشکناک. (یادداشت مؤلف). و رجوع به رَشکن و رَشکناک شود. || رقیب. (ناظم الاطباء). || باد سرخ. (ناظم الاطباء).[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان رودبار معلم کلایهٔ شهرستان قزوین. سکنه ۱۳۲ تن. آب آن از رودخانهٔ خارارود. محصولات عمده غلات و فندق و زغال اخته و لبنیات و عسل. صنایع دستی گلیم و جاجیم بافی. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).