معنی رشوت دادن

رشوت دادن

0 بازدید
[ رِشْ / رُشْ وَ دَ ] (مص مرکب) ادلاء. (ترجمان القرآن). اسلال. (تاج المصادر بیهقی). پاره دادن. رشوه دادن. دادن مال یا پولی برای انجام گرفتن تقاضای نامشروع. بَرْطَله. رشاء. (یادداشت مؤلف). دهن کسی بستن. دهن کسی شیرین کردن. قفل بر دهان کسی انداختن و زدن. (مجموعهٔ مترادفات ص ۱۷۸): آشکارا دهی از اندک و بی مایه زکات رشوت حاکم جز در شب و پنهان ندهی. ناصرخسرو. ور زاهدی و نداده ای رشوت یا پیش درست همچو دیواری.ناصرخسرو. مصانعة؛ رشوت دادن و مدارا کردن. (تاج المصادر بیهقی). شَکْم؛ رشوت دادن والی را. (تاج المصادر بیهقی). - به رشوت دادن؛ به عنوان رشوه دادن. دادن چیزی برای انجام گرفتن درخواست خلاف حق و نامشروع : جان خاقانی به رشوت می دهم ایام را گر مرا زین روز غم روزی رهایی می دهد. خاقانی. ز گلپایگان رفت شخصی با ردو که قاضی شود صدر راضی نمی شد به رشوت خری داد و بستد قضا را اگر خر نمی بود قاضی نمی شد.میر عبدالحق.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید