معنی رشوت

رشوت

0 بازدید
[ رِشْ وَ ] (از ع، اِ) رُشْوَت. رشوه و پاره و مزد. (ناظم الاطباء). اتاوه. پاره. رشوه. رشوة. برطیل. بَرْطَلَه. پاره ای که برای برآمدن کاری دهند. (یادداشت مؤلف). آنچه بر کسی دهند تا کارسازی به ناحق کند، و در فارسی قدیم آنرا پاره گویند. (غیاث اللغات از منتخب اللغات و شرح نصاب). پاره یعنی چیزی که برای کارسازی ناحق به کسی دهند، و با لفظ دادن و گرفتن و ستاندن و خوردن مستعمل. (آنندراج): چون خصم سر کیسهٔ رشوت بگشاید دروقت شما بند شریعت بگشایید. ناصرخسرو. آنکه فقیه است از املاک او پاک تر آنست که از رشوت است. ناصرخسرو. هر یکی همچو نهنگی و ز بس جهل و طمع دهن علم فراز و دهن رشوت باز. ناصرخسرو. رشوت حکمش دهد جوشن مریخ را چون به کف شاه دید تیغ زحل گون فلک. خاقانی. کجا خازن لشکر و گنج من به رشوت مگر کم کند رنج من.نظامی. چو یاقوتم نبید خام گیرد به رشوت با طبرزد جام گیرد.نظامی. چون دهد قاضی به دل رشوت قرار کی شناسد حق از مظلوم زار.مولوی. قاضی که به رشوت بخورد پنج خیار ثابت کند ازبهر تو صد خربزه زار.سعدی. - رشوت خواستن؛ پاره خواستن. طلب پاره و رشوه از کسی. (یادداشت مؤلف). استرشاء. (دهار).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید