معنی واژه رشوة
6 بازدید
[ رِشْ وَ ] (ع اِ) رُشْوة. رَشْوَة. (کشاف زمخشری). پاره و رشوة ج، رشیً [ رُ شَن ]، رِشَیً، رِشَوات، رِشْوات. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب). آنچه برای باطل نمودن حق یا حق نمودن باطل داده شود. (از تعریفات جرجانی) (از المنجد) (از اقرب الموارد). و در حدیث است: لعن اللََّه الراشی و المرتشی و الرائش؛ یعنی دهنده و گیرنده و سعی کننده را میان آنها. (منتهی الارب). رشوه دادن. (دهار). || مزد. ج، رِشی ََ، رُشی ََ، رِشَوات، رِشْوات. (ناظم الاطباء). || آنچه برای تملق داده شود. ج، رشیً [ رِ شَنْ ]، گویند: «الرشی رشاء النجاح». (از اقرب الموارد).[ رُشْ وَ ] (ع اِ) رَشْوة. رِشْوَة. (ناظم (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به رِشْوة و رَشْوَة شود.[ رَشْ وَ ] (ع اِ) رُشْوة. رِشْوة. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به رِشْوة و رُشْوة شود.