معنی رشاش
6 بازدید
[ رَ ] (ع اِ) چکیده های خون و اشک و آب و جز آن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). آنچه از خون و اشک و مانند آن بچکد. (از اقرب الموارد). آنچه بپخشد از خون. (مهذب الاسماء) (السامی فی الاسامی): از بوارق شمشیر رشاش خون باریدن گرفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۶۷). چه کنی زاهدی که از سردی نجهد پیش رش ز بیم رشاش.عطار. رشاشات آب بر روی آن می ریخت تا آنگاه که کیخسرو تمام با هوش آمد. (ترجمهٔ تاریخ قم ۸۲).[ رِ ] (ع اِ) جِ رَشّ. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به رَشّ شود.
کلمات همقافیه با «رشاش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر