معنی رسوا گشتن
5 بازدید
[ رُسْ گَ تَ ] (مص مرکب) رسوا گردیدن. رسوا شدن. مفتضح گشتن : بر سر کوی تو هرگاه که پیدا گشتم سگ کویت به فغان آمد و رسوا گشتم. محتشم کاشانی (از ارمغان آصفی). و رجوع به رسوا شدن و رسوا گردیدن شود.
کلمات همقافیه با «رسوا گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر