معنی رسوا گردیدن
7 بازدید
[ رُسْ گَ دی دَ ] (مص مرکب) رسوا شدن. مفتضح گشتن. بی آبرو گردیدن : ز صبح تیغ تو گردد به یک نفس رسوا اگرچه سازد خصمت شب سیه پرده ایمانی اصفهانی (از ارمغان آصفی). - امثال: پستهٔ بی مغز چون دهان باز کند رسوا گردد.(امثال و حکم دهخدا ج ۱ ص ۵۰۵). و رجوع به رسوا شدن و رسوا گشتن شود.
کلمات همقافیه با «رسوا گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر