معنی رستگی
4 بازدید
[ رَ تَ / تِ ] (حامص) خلاص. شفا. رهایی. حالت و چگونگی رَسته. رستگاری. فردوسی در احوال زن سام گوید: در وقت بچه زادن و چاک کردن شکم او و انداختن دوا به حکم سیمرغ : بسای و بیالا بر آن خستگیش ببینی هم اندر زمان رستگیش. فردوسی (شاهنامه چ دبیرسیاقی ج ۱).[ رُ تَ / تِ ] (حامص) حالت و چگونگی رُسته. روییدگی. روییدن. (یادداشت مؤلف). رجوع به رُستن شود.
کلمات همقافیه با «رستگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر