معنی رسته کردن
6 بازدید
[ رَ تَ / تِ کَ دَ ] (مص مرکب) تصفیف. (تاج المصادر بیهقی). و رجوع به رَسته در معنی صف شود. || رها ساختن. رهایی دادن. نجات دادن. خلاص کردن. آزاد ساختن : ترا ایزد از دست او رسته کرد ببخشود رای تو پیوسته کرد.فردوسی. و رجوع به رَستِه در معنی «نجات یافته...» شود.
کلمات همقافیه با «رسته کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر