معنی رستمی

رستمی

0 بازدید
[ رُ تَ ] (حامص) دلیری و بهادری و شجاعت. (ناظم الاطباء). || (ص نسبی) منسوب به رستم. مانند رستم زال. رستمانه. (یادداشت مؤلف): بجنبید دشت و بتوفید کوه ز بانگ سواران هر دو گروه وز آن رستمی اژدهافش درفش شده روی خورشید تابان بنفش.فردوسی. همه شب نخفتند از خرمی که پیروزیی بودشان رستمی.فردوسی.
[ رُ تَ ] (اِخ) نام محلی واقع در ۵/۸۳هزارگزی بوشهر میان باشی و بوالخیر. (یادداشت مؤلف).
[ رُ تَ ] (اِخ) محمد، مکنی به ابوسعید. گویندهٔ نامی معاصر. صاحب بن عباد که شعری به تازی از وی در کتاب ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۱۱۶ و شعری دیگر در امثال و حکم دهخدا ج ۳ ص ۱۵۴۵ آمده است. رجوع به دو مأخذ مذکور و «ابوسعید، رستمی...» و یتیمةالدهر ثعالبی و حدائق السحر چ اقبال ص ۸۲ و ۱۴۷ و حاشیهٔ ص ۱۴۷ شود.
[ رُ تَ ] (اِخ) دهی از دهستان چارکی بخش لنگه شهرستان لار. سکنهٔ آن ۵۶۸ تن. آب آن از چاه. محصولات آنجا غلات و سبزی. راه آن اتومبیل رو. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
[ رُ تَ ] (اِخ) دهی از دهستان رودحلهٔ بخش گناوهٔ شهرستان بوشهر. سکنهٔ آن ۳۴۹ تن. آب آن از چاه و رودحله. محصولات آنجا غلات. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
[ رُ تَ ] (اِخ) دهی از دهستان ساحلی بخش اهرم شهرستان بوشهر. سکنهٔ آن ۳۵۱ تن. آب آن از چاه. محصولات آنجا غلات و خرما و تنباکو. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید