معنی رستخیز برآمدن
8 بازدید
[ رَ تَ / رَ بَ مَ دَ ] (مص مرکب) یا رستخیز برآمدن از (زِ). غوغا و شور و فریاد برآمدن. هنگامه برپا شدن : به کوهم زند تا شوم ریزریز بدان تا برآید ز من رستخیز.فردوسی. ز بس نیزه و گرز و شمشیر تیز برآمد همی از جهان رستخیز.فردوسی. عنان کرد پیچان براه گریز برآمد ز گودرزیان رستخیز.فردوسی. گرفتند پیلان اسرت گریز برآمد ز زابل گره رستخیز. اسدی (گرشاسب نامه ص ۱۸۲). درافتاد دارا بدان زخم تیز ز گیتی برآمد یکی رستخیز.نظامی. از آن پیشتر کآمد این سیل تیز چرا برنیامد ز ما رستخیز.نظامی. و رجوع به رستخیز شود.
کلمات همقافیه با «رستخیز برآمدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر