معنی رسب
6 بازدید
[ رَ ] (ع مص) مصدر به معنی رسوب. (از متن اللغة) (ناظم الاطباء). و رجوع به رَسَب و رسوب شود.[ رَ سَ ] (ع مص) مصدر به معنی رسوب. (از اقرب الموارد). رجوع به رسوب شود.[ رَ سَ ] (ع ص، اِ) شمشیر درگذرنده. (ناظم الاطباء). شمشیر درگذرنده در ضریبة. (آنندراج) (منتهی الارب). شمشیر نهان شونده در ضریبه. رُسَب. (از اقرب الموارد).[ رُ سَ ] (ع ص، اِ) مرد عاقل و بردبار. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب). || به معنی رَسَب، یعنی شمشیر نهان شده در ضریبه. (اقرب الموارد). و رجوع به رَسَب شود.[ رُ سَ ] (اِخ) نام شمشیر آن حضرت صلی اللََّه علیه و آله. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «رسب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سب» برای سرودن شعر