معنی رسایی
73 بازدید
[ رَ ] (حامص) رسائی. رسا بودن. رسندگی. واصل بودن. || درآمد و مدخل. (ناظم الاطباء). || وصال. (آنندراج). || سرعت انتقال و چالاکی در ادراک. || قابلیت و کاردانی و هنر و فراست و لیاقت و شایستگی و سزاواری. (ناظم الاطباء). || دانش. || فهم و ادراک. || فضیلت. (ناظم الاطباء). || کمال. (انجمن آرا) (آنندراج) (فرهنگ فارسی معین). || بلوغ. (انجمن آرا) (یادداشت مؤلف) (آنندراج) (فرهنگ فارسی معین). || کفایت. کفاف. (یادداشت مؤلف). || بلاغت. (یادداشت مؤلف). بلیغ بودن.[ رَ ] (اِخ) یا رسایی پنجابی. محمد ارشد. از گویندگان قرن دوازدهم هندوستان بود. رجوع به تذکرهٔ حسینی چ لکهنو ص ۱۳۴ و شمع انجمن چ هندوستان ص ۱۷۷ و روز روشن چ هوپال ص ۲۴۱ و فرهنگ سخنوران تألیف خیامپور شود.
کلمات همقافیه با «رسایی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یی» برای سرودن شعر