معنی رسامی
5 بازدید
[ رَسْ سا ] (حامص) عمل رَسّام. رسم کردن. ترسیم. نقاشی. صورتگری. پیکرنگاری. صورت نگاری : اوستادی به شغل رسامی در مساحت مهندسی نامی.نظامی. روزی از بهر شغل رسامی بهره مند از لقای بهرامی.نظامی. ز نقاشی به مانی مژده داده به رسامی در اقلیدس گشاده.نظامی.
کلمات همقافیه با «رسامی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر