معنی رزانت
8 بازدید
[ رَ نَ ] (ع اِمص) رزانة. آهستگی و گرانباری و سنگینی. (ناظم الاطباء). آهستگی و گرانباری. (غیاث اللغات) (بحر الجواهر). آهستگی. (از کشاف زمخشری). سنگینی. آهستگی. (فرهنگ فارسی معین). || آرمیدگی و استواری و وقار. (ناظم الاطباء). سنجیدگی و ثابت قدمی. آرمیدگی و استواری. (غیاث اللغات). استحکام. وقار. متانت. (یادداشت مؤلف). بردبار و صاحب وقار شدن. (فرهنگ نظام). باوقار بودن. سنگین بودن. وقار. (فرهنگ فارسی معین): کوه است بارزانت و نار است باعلو باد است باسیاست و آب است باصفا. مسعودسعد. چون کاری آغاز کند [شیر]... در تقریر فواید و منافع آن مبالغت کنم تا شادی او به متانت رأی و رزانت عقل خویش بیفزاید. (کلیله و دمنه). از حصافت عقل و رزانت رأی و نیت صافی و مکرمت وافی ناصرالدین همین توقع داریم که خانه یکی داند و طریق مجانبت یکسو نهد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۴۲). || خردمندی. (از کشاف زمخشری): قابل و لاحق رزانت او مهبط وحی حق امانت او.سنایی.
کلمات همقافیه با «رزانت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نت» برای سرودن شعر