معنی رزاز
7 بازدید
[ رَزْ زا ] (ع ص) برنج فروش. (ناظم الاطباء) (از لباب الانساب) (از اقرب الموارد). کرنج فروش. (دهار). کسی که برنج (رُزّ) میفروشد. (فرهنگ نظام). منسوب است به ارز که برنج باشد. (از انساب سمعانی). || کسی که شلتوک را با دنگ کوفته برنج میسازد و رزازی کار برنجکوب است و این معنی مخصوص فارسی است. (فرهنگ نظام). کسی که شالی را میکوبد و برنج را از پوست جدا کرده سفید میکند. (ناظم الاطباء). برنج کوب. (از لغت محلی شوشتر نسخهٔ خطی کتابخانهٔ مؤلف): گر به سجده آدمی بهتر شدی دنگ هر رزاز پیغمبر شدی. (از یادداشت مؤلف).[ رَ ] (ع اِ) رصاص و قلعی. (ناظم الاطباء). قلعی است. (منتهی الارب). رصاص. (از اقرب الموارد). و رجوع به رصاص و قلعی شود.[ رَزْ زا ] (اِخ) لقب ابوجعفربن بختری. (منتهی الارب) (تاح العروس ج ۴ ص ۳۸).[ رَزْ زا ] (اِخ) احمدبن محمدبن علویه رزاز جرجانی، مکنی به ابوالعباس. وی از محمدبن غالب تمتام و ابوبکربن باغندی روایت کرد. و اسماعیل بن سوید خیاط و ابواسحاق مؤدب از او روایت دارند. (از لباب الانساب).[ رَزْ زا ] (اِخ) محمدبن عبیداللََّه. از حسین بن فهد موصلی و جز او حدیث شنید، و خطیب ابوبکر از او روایت دارد. (از لباب الانساب).
کلمات همقافیه با «رزاز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر