معنی رزاح
7 بازدید
[ رَ ] (ع مص) رُزاح. افتادن شتر از ماندگی یا لاغری. (از اقرب الموارد). افتادن شتر از ماندگی و لاغری و لاغر گردیدن آن. (ناظم الاطباء) (از آنندراج). مصدر به معنی رُزوح. (منتهی الارب). رجوع به رُزوح شود. سخت لاغر شدن ستور و بماندن. (مصادر اللغهٔ زوزنی). || ضعیف و بدحال شدن. || با نیزه زدن کسی را. || افتادن انگور. (از اقرب الموارد).[ رُ ] (ع مص) رَزاح. مصدر به معنی رَزاح. (ناظم الاطباء). ماندن شتر از نزاری. (تاج المصادر بیهقی). رجوع به رَزاح شود.[ رَ ] (اِخ) نام پسر عدی بن سهم بن ربیعة. (منتهی الارب) (از تاج العروس). و رجوع به عقد الفرید ج ۳ ص ۳۲۵ شود.[ رَ ] (اِخ) نام پسر عدی بن کعب. (منتهی الارب) (از تاج العروس).
کلمات همقافیه با «رزاح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر