معنی رد کردن

معنی رد کردن

7 بازدید
[ رَدد / رَ کَ دَ ] (مص مرکب) بازگردانیدن. (آنندراج). بازدادن. (فرهنگ فارسی معین). عودت دادن. پس دادن. واپس دادن. (یادداشت مؤلف). رجعت دادن و پس فرستادن و واپس دادن و برگردانیدن و بازفرستادن. (ناظم الاطباء). - رد کردن سلام؛ جواب سلام گفتن. || ادا. تأدیه کردن. پرداختن. (یادداشت مؤلف). || قبول نکردن. جواب گفتن. جواب کردن: ادعا یا عقیدهٔ او را رد کرد؛ یعنی قبول نکرد. وازدن. نپذیرفتن. مقابل قبول کردن. (یادداشت مؤلف): و از مروت نسزد که ما را اندر این رد کرده آید مقرر گردد که چون ما را بدین اجابت کرده اند بدانچه او التماس کند اجابت تمام فرمایم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۱۲). معذرت حجت مظلوم را رد مکن یارب و بشنو دعاش.ناصرخسرو. رد مکن خشک جان من بپذیر که برآورد خشک سال توایم.خاقانی. تا سخنهای کیان رد کرده ای ماکیان را سرور خود کرده ای.مولوی. اگر دعوتم رد کنی ور قبول من و دست و دامان آل رسول.(بوستان). به کردار بدشان مقید نکرد بضاعات مزجاتشان رد نکرد.(بوستان). گوینده را چه غم که نصیحت قبول نیست گر نامه رد کنند گناه از رسول نیست. سعدی. ما را بجز تو در همه عالم عزیز نیست گر رد کنی بضاعت مزجات ور قبول. سعدی. یارب قبول کن به بزرگی و لطف خویش کآن را که رد کنی نبود هیچ ملتجا.سعدی. ای آنکه خاطر تو همه فکر بد کند هر رطب و یابسی که شنیده ست رد کند. اشرف (از آنندراج). || دور کردن. راندن. مردود کردن. دفع کردن. (ناظم الاطباء): کهربای دین شده ستی دانه را رد کرده ای کاه بربایی همی از دین بسان کهربا. ناصرخسرو. هم رد مکنش که رادمردان حرمت دارند مادران را.خاقانی. ای که گفتی بد مکن خود بد مکن گفتهٔ خود را تو از خود رد مکن.سعدی. || بمجاز بر قی و استفراغ اطلاق کنند. (آنندراج). || محو کردن. || فسخ کردن. (ناظم الاطباء). || گذرانیدن. کسی را از جایی عبور دادن. || مردود کردن. رفوزه کردن [ در امتحان ] . (فرهنگ فارسی معین).

کلمات هم‌قافیه با «رد کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید