معنی رد شدن
10 بازدید
[ رَ شُ دَ ] (مص مرکب) قبول نشدن. پذیرفته نشدن. مردود گردیدن. (یادداشت مؤلف). مردود شدن. رفوزه شدن (در امتحان). (فرهنگ فارسی معین). - رد شدن پیشنهاد در مجلس شوری یا سنا؛ پذیرفته نشدن آن. (یادداشت مؤلف). - رد شدن شاگرد در امتحان؛ قبول نشدن وی در آزمایش. (یادداشت مؤلف). || گذشتن. رفتن و گذشتن. عبور کردن. (یادداشت مؤلف) (فرهنگ فارسی معین): رد شو؛ بگذر. (یادداشت مؤلف). || دور شدن. (ناظم الاطباء). || رانده شدن. مردود شدن : بد ز گستاخی کسوف آفتاب شد عزازیلی ز جرأت رد باب.مولوی. گر از درگه ما شود نیز رد پس آنگه چه فرق از صنم تا صمد. (بوستان). || پشت دادن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «رد شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر