معنی ردس
8 بازدید
[ رَ ] (ع مص) سنگ انداختن بر کسی. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). ردس قوم؛ سنگ انداختن بر ایشان. (از اقرب الموارد). سنگ انداختن در چیزی. (تاج المصادر بیهقی). || کوفتن دیوار را به مِرداس. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). کوفتن زمین یا دیوار را به مِرداس. (از اقرب الموارد). || کوفتن و هموار کردن زمین را. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). || بردن چیزی را: رَدَسَ بالشی ء. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || به جایی رفتن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || ریزه کردن سنگ را به سنگ. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد).[ رُ دِ ] (اِخ) رودس. یکی از جزایر بحرالجزایر در جنوب غربی شبه جزیرهٔ آناطولی است که شهری قدیمی نیز بدین نام در آن موجود است. شهر ردس بواسطهٔ زیبایی ابنیه و بزرگی دروازه ها و مجسمه های بسیار که تعداد آن به سه هزار میرسد در دوران تمدن یونان قدیم سخت مشهور بوده است. (فوستل). و رجوع به رودس شود.
کلمات همقافیه با «ردس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دس» برای سرودن شعر