معنی ردادی
7 بازدید
[ رَدْ دا ] (حامص) عمل رداد. جبر و رد عظام. به جای بازبردن اندامها که از جای خویش بیرون آید. جا انداختن. شکسته بندی. (یادداشت مؤلف). رجوع به رَدّاد و شکسته بندی شود.[ رَدْ دا ] (ص نسبی) از انتسابهای اجدادی است. (از انساب سمعانی).
کلمات همقافیه با «ردادی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر