معنی رخ کردن
7 بازدید
[ رُ کَ دَ ] (مص مرکب) یا به چیزی رخ کردن. التفات کردن به چیزی. (از مجموعهٔ مترادفات ص ۴۸). متوجه شدن به چیزی. (آنندراج). روی کردن بدان چیز. روی آوردن بسوی آن چیز: پیرهن بر تن خار و خس وادی تنگ است یارب از تنگدلان رخ که سوی صحرا کرد. واله هروی (آنندراج). || پیش آمدن. روی دادن. اتفاق افتادن. (یادداشت مؤلف). و رجوع به رو کردن و روی کردن شود. || جوانه زدن (درخت و گل و جز آن). || سرخ کردن.
کلمات همقافیه با «رخ کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر