معنی رخ تافتن
7 بازدید
[ رُ تَ ] (مص مرکب) روی تافتن. روی برتافتن. روی برگرداندن. اعراض کردن : گرفته پای تختش را فلک رخ نتابد جاودانه بخت از او رخ. قطران تبریزی (از جهانگیری). شبی رخ تافته زین دیر فانی به خلوت در سرای ام هانی.نظامی. شرح این کوته کن و رخ زین بتاب دم مزن واللََّه اعلم بالصواب.مولوی. کدام دوست بتابد رخ از محبت دوست کدام یار بپیچد سر از ارادت دوست.سعدی. و رجوع به رخ تابیدن شود.
کلمات همقافیه با «رخ تافتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر