معنی رخوت

معنی رخوت

7 بازدید
[ رُ ] (ع اِ) جِ رَخْت فارسی. (ناظم الاطباء) (از آنندراج). جِ رخت. (غیاث اللغات): بنما در بساط فرش رخوت سالکان مسالک اطوار.نظام قاری. بنما در میان جمع رخوت نرمه ای کز وی آید اینهمه کار.نظام قاری. مانده ام در کوب حالی زین رخوت تا چه نوع آید برون از جندره.نظام قاری. از رخوتم عاریت کردی طلب چون برم از پیش یاری آمدی.نظام قاری. گرچه سلطان است در جمع رخوت جامهٔ قلب است چون شد دامنش. نظام قاری. فصل دوازدهم در بیان شغل صاحب جمع رکابخانه، رخوت حمام خاصه و آنچه متعلق به آن است. (تذکرة الملوک چ دبیرسیاقی ص ۳۲). و رجوع به رخت شود.
[ رِخْ وَ ] (ع اِمص) رِخْوة. سستی. (یادداشت مؤلف): بر نیک صبر کرد نباید که رخوت است بر بد شتاب کرد نباید که از هواست. ناصرخسرو. || نرمی. (یادداشت مؤلف). و رجوع به رخوة و رخوه شود.

کلمات هم‌قافیه با «رخوت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید