معنی رخو
6 بازدید
[ رَخْ وْ ] (ع ص) رِخْو. رُخْو. نرم و سست از هر چیزی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). و رجوع به رِخْو شود.[ رِخْ وْ ] (ع ص) رَخْو. رُخْو. سست و نرم. (ناظم الاطباء). سست و نرم از هر چیزی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (اِمص) سستی و نرمی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). نرمی. (غیاث اللغات). و رجوع به رَخْو شود.[ رُخْ وْ ] (ع ص) رَخْو. رِخْو. رجوع به دو کلمهٔ بالا شود. || (اِمص) سستی و نرمی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). و رجوع به رِخْو شود. || (اِ) یکی از پانزده درد که دارای نامند. شیخ الرئیس در اصناف الاوجاع التی لها اسماء گوید: سبب الوجع الرخو مادة تمدد لحم العضلة دون وترها و انما سمی رخواً لان اللحم ارخی من العصب و الوتر و الغشاء. و یکی از شارحان نصاب الصبیان گوید: رخو دردی است که بکشد گوشت عضل را بی آنکه وتر عضل را بکشد و عضل و وتر دو عضوند از اعضاء، چون محل این درد گوشت عضل است و این گوشت سست تر است از وتر، این درد را رخو نامیده اند، چه رخو در لغت به معنی سست است. و صاحب ذخیرهٔ خوارزمشاهی گوید: المی است گویی ضعفی اندر آن موضع همی آید و به تازی مرخی گویند. (یادداشت مؤلف). و رجوع به وجع و درد شود.[ رِخْ وْ ] (ع مص) سست شدن. (غیاث اللغات).
کلمات همقافیه با «رخو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خو» برای سرودن شعر