معنی رخنه زدن
6 بازدید
[ رَ نَ / نِ زَ دَ ] (مص مرکب) به درازا شکافتن. نقب زدن. (یادداشت مؤلف). رخنه کردن : یاسمن لعل پوش سوسن گوهرفروش بر زنخ پیلغوش رخنه زد و بشکلید.کسایی. هر آنکس که او رخنه داند زدن ز دیوار بیرون تواند شدن.فردوسی. - رخنه اندرزدن؛ شکافتن چیزی. شکاف دادن : سبک رخنهٔ دیگر اندرزدند سپه را یکایک به هم برزدند.فردوسی. || رخنه کردن. تباهی آوردن. تباه کردن. تفرقه ایجاد کردن : مزن رخنه در خاندان کهن تو در رخنه باشی دلیری مکن. نظامی (از ارمغان آصفی). - رخنه زده زبان؛ مطعون خلایق. (انجمن آرا). کسی که مطعون همهٔ مردم باشد. (از برهان) (از آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «رخنه زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر