معنی رخنه افتادن
6 بازدید
[ رَ نَ / نِ اُ دَ ] (مص مرکب) سوراخ گشتن. سوراخ شدن. درز پیدا شدن. شکاف خوردن. شکاف برداشتن : در گیلان و بعضی مواضع دیگر آن را [ آن درخت را ] آزادوار گویند و چوب آن محکم باشد و دیر پوسد و رخنه در آن نیفتد. (فلاحت نامه). || شکست افتادن. تباهی نمودن. فساد افتادن : بهیچ حال توفیر فرانستانم که لشکر کم کنی که در ملک رخنه افتد و فساد در عاقبت آن بزرگ است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۴۲).
کلمات همقافیه با «رخنه افتادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر