معنی رخنه آوردن
5 بازدید
[ رَ نَ / نِ وَ دَ ] (مص مرکب) خلل و خرابی رساندن. شکاف وارد آوردن. سوراخ ساختن چیزی یا جایی : اگر پیل با پشه کین آورد همی رخنه در داد و دین آورد.فردوسی. اگر زو دل شاه کین آورد همه رخنه در داد و دین آورد.فردوسی. ناورم رخنه در خزینهٔ کس دل دشمن کنم هزینه و بس.نظامی. یأجوج وار هریک با تیشهٔ زبان آورده اند رخنه به سد سکندری. طالب آملی (از آنندراج). - به رخنه درآوردن؛ وارد رخنه کردن. به سوراخ و شکاف درآوردن : به رخنه درآورد یکسر سپاه چو شیر ژیان رستم کینه خواه.فردوسی. - رخنه برآوردن؛ بهم آوردن رخنه. ترمیم کردن رخنه و شکاف : همه رخنهٔ پادشاهی به مرد برآری بهنگام پیش از نبرد.فردوسی. - رخنه در دیوار آوردن؛ سوراخ در دیوار پدید کردن. سوراخ کردن دیوار. - || ترک درویشی کردن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «رخنه آوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر