معنی رخل
7 بازدید
[ رِ ] (ع اِ) رَخِل. رِخْلة. برهٔ ماده. ج، اَرْخُل، رِخال، رُخال، رِخْلان، رِخَلة، رَخَلة. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). برهٔ ماده. ج، رِخال. (مهذب الاسماء). بچهٔ گوسفند تا چهارماهه از میش اگر ماده باشد. (تاریخ قم ص ۱۷۸).[ رَ خِ ] (ع اِ) رِخْل. برهٔ ماده. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). رجوع به رِخْل شود.
کلمات همقافیه با «رخل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خل» برای سرودن شعر