معنی رخف
6 بازدید
[ رَ خِ ] (ع ص، اِ) سنگ نرم سبک. (از اقرب الموارد).[ رَ ] (ع مص) رَخَف. مصدر به معنی رخافة. (ناظم الاطباء). تنک و سست گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج). تنک شدن. (تاج المصادر بیهقی). سست و آبکی شدن خمیر. (از اقرب الموارد). رجوع به رخافة شود.[ رَ خَ ] (ع مص) رَخْف. رخافة. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به رخافة و رَخْف شود.[ رَ ] (ع ص، اِ) مسکهٔ تنک. (ناظم الاطباء). مسکهٔ تنک یا نرم و سست. ج، رِخاف. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || خمیر آبکی و سست. (از اقرب الموارد). || قسمی از رنگ. ج، رِخاف. (ناظم الاطباء). نوعی از رنگ. (منتهی الارب) (آنندراج).[ رَ خَ ] (ع ص، اِ) خمیر تنک و سست. (ناظم الاطباء). تنک و سست. (مهذب الاسماء). اسم است از رخف به معنی خمیر. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «رخف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خف» برای سرودن شعر