معنی رخش کردن
9 بازدید
[ رَ کَ دَ ] (مص مرکب) سرخ کردن. گلگون ساختن : بکوبم به گرز گران سَرْت پست کنم رخش از خون بر و تیغ و دست. فردوسی. ز بس سر که تیغش همی کرد پخش زمین کرد گلگون و مه کرد رخش.اسدی. چو بر گِل گران بدره ها بخش کرد همه رنگ رخساره شان رخش کرد. شمسی (یوسف و زلیخا).
کلمات همقافیه با «رخش کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر