معنی رخشا

معنی رخشا

6 بازدید
[ رَ ] (نف) رُخْشا. تابان و روشن و درخشنده. (ناظم الاطباء). صفت مشبهه از رخشیدن. (فرهنگ نظام). رخشان بود. (لغت فرس اسدی). رخشنده و تابنده. (انجمن آرا) (آنندراج). رخشان و رخشنده و تابان باشد و بضم اول نیز گفته اند. (برهان). رخشنده. (از فرهنگ خطی) (از فرهنگ جهانگیری) (از شعوری ج ۲ ص ۲۱). مخفف رخشان. (غیاث اللغات). فروزان. (یادداشت مؤلف): جمال گوهرآگینت چو زرین قبلهٔ ترسا گهر به میان زر اندر چنان چون زر بود رخشا. دقیقی. جهان است رخشا به آیین شاه مرا نیست پروا که مانم به راه.فردوسی. مریخ بین که در زحل افتد پس از دهان پروین صفت کواکب رخشا برافکند.خاقانی. لوح پیشانیش را از خط نور چون ستاره صبح رخشا دیده ام.خاقانی. زمی از خیمه پرافلاک و ز بس فلکهٔ زر بر سر هر فلکی کوکب رخشا بینند.خاقانی.
[ رُ ] (نف) رَخْشا. رجوع به رَخشا شود.

کلمات هم‌قافیه با «رخشا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «شا» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید