معنی رخت گشودن
6 بازدید
[ رَ گُ دَ ] (مص مرکب) یا رخت گشادن. رخت از تن برون آوردن. لخت شدن. || بنه افکندن. بار انداختن. مقیم شدن بقصد آسایش. اقامت گزیدن : به سرچشمه گشاید هر کسی رخت به چشمه نرم گردد توشهٔ سخت.نظامی.
کلمات همقافیه با «رخت گشودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر