معنی رخت پرداختن
7 بازدید
[ رَ پَ تَ ] (مص مرکب) کوچ کردن. راهی شدن. عزیمت کردن. رحلت کردن. عازم شدن : چو یک مه در آن بادیه تاختند از او نیز هم رخت پرداختند.نظامی. از آن کوچگه رخت پرداختند سوی کوچگاهی دگر تاختند.نظامی. چو کیخسرو از ملک پرداخت رخت نهاد اندر آن تاجگه جام و تخت.نظامی.
کلمات همقافیه با «رخت پرداختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر