معنی رخت برچیدن
6 بازدید
[ رَ بَ دَ ] (مص مرکب) کوچ کردن و رحلت نمودن. (ناظم الاطباء). || برگرفتن و جمع کردن کالا و متاع به عزم رفتن و ترک محل گفتن : رخت برچید ز سودای من آن عشوه فروش سر بازار دگر می طلبد دانستم. کمال خجندی.
کلمات همقافیه با «رخت برچیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر