معنی رخت برنهادن
7 بازدید
[ رَ بَ نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) گرد آوردن و نهادن بنه و اسباب. بمجاز، آمادهٔ سفر و رحلت شدن. آمادهٔ مرگ گشتن : بدو گفت ما برنهادیم رخت تو بگذار تابوت و بردار تخت.فردوسی. بدو گفت ما برنهادیم رخت تو برخیز اکنون بپرداز تخت.فردوسی.
کلمات همقافیه با «رخت برنهادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر