معنی رختکش
6 بازدید
[ رَ کَ / کِ ] (نف مرکب) رخت کشنده. که رخت و اثاث بکشد. که اسباب و لباس بکشد. حامل رخت. || ستور بارکش. (ناظم الاطباء). نقلیه. (یادداشت مؤلف): در این نزدیکی چشمه ای است و گازری هر روز به جامه شستن آید و خری رخت کش اوست هر روز در آن مرغزار می چرد. (کلیله و دمنه). || مسافر. (ناظم الاطباء). کنایه از مسافر. (آنندراج): براهی که خواهم شدن رخت کش ره آورد من بس بود راه خوش.نظامی. تا بهر جا که رخت کش باشند خلق را خوش کنند و خوش باشند.نظامی.
کلمات همقافیه با «رختکش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کش» برای سرودن شعر