معنی رخامی
9 بازدید
[ رُ ما ] (ع اِ) باد نرم و نسیم. (ناظم الاطباء). باد نرم. (آنندراج) (منتهی الارب). باد ملایم. (از اقرب الموارد). || درختی است. (ناظم الاطباء). درخت میوه ای است. (از شعوری ج ۲ ص ۲۷). || گیاهی است. (آنندراج) (منتهی الارب). || قطعه ای از رخام. (از اقرب الموارد).[ رُ ] (ص نسبی) منسوب به رخام که اشتغال به عمل سنگ رخام را می رساند. (از انساب سمعانی). || هر چیز که از مرمر سازند. (ناظم الاطباء). هر چیز که از مرمر سپید سازند. (از شعوری ج ۲ ص ۲۷): کافر ار قامت همچون بت سیمین تو بیند بار دیگر نکند سجدهٔ بتهای رخامی.سعدی. || پارچهٔ ظریف زری. (ناظم الاطباء) (از شعوری ج ۲ ص ۲۷). || یک نوع خار است. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «رخامی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر