معنی رحیل

معنی رحیل

14 بازدید
[ رَ ] (ع اِ) کوچ. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (از اقرب الموارد) (آنندراج). مقابل مقام. (یادداشت مؤلف). عزیمت. حرکت از جایی به جایی دیگر: آوازهٔ رحیل شنیدم به صبحگاه با شبروان دواسبه دویدم به صبحگاه. خاقانی. رفیقان خود را به گاه رحیل گه از ره خبر داد گاه از دلیل.نظامی. چو لشکر بر رحیل افتاد شب را فلک پرسید باز آن نوش لب را.نظامی. من میان شما به نعمت و ناز می زیم تا رسد رحیل فراز.نظامی. گر شتری رقص کن اندر رحیل ورنه میفکن دبه در پای پیل.نظامی. چو در لشکر دشمن آری رحیل به مرغان کشی فیل و اصحاب فیل.نظامی. خواب نوشین بامداد رحیل بازدارد پیاده را ز سبیل.سعدی. خوش است زیر مغیلان براه بادیه خفت شب رحیل ولی ترک جان بباید گفت. سعدی. تو کز خواب نوشین به بانگ رحیل نخیزی دگر کی رسی در سبیل.(بوستان). الا ای کاروان محمل برانید که ما را بند بر پای رحیل است.سعدی. هرکه تماشای روی چون قمرت کرد عزم رحیلش بدل شود به اقامت.سعدی. - الرحیل؛ فریاد کردن چاوش بهنگام کوچ کردن کاروان. || (مص) رفتن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل ص ۲). کوچ کردن. (منتهی الارب). راهی شدن. روانه شدن. حرکت کردن. عزیمت کردن. || رسم نهادن. (مقدمهٔ ترجمان جرجانی ترتیب عادل ص ۲). || نشانه کشیدن. (مقدمهٔ ترجمان جرجانی ترتیب عادل ص ۲). || (اِ) به مجاز، موت. مرگ. درگذشت. (یادداشت مؤلف). حرکت به سرای دیگر: چو برخیزد آواز طبل رحیل به خاک اندر آید سر شیر و پیل.فردوسی. ای غنوده در این رباط کهن اینک آمد فراز وقت رحیل.ناصرخسرو. مجنون ز رحیل مادر خویش زد دست دریغ بر سر خویش.نظامی. || (ص) بعیر رحیل؛ شتر پالان برنهاده. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || جمل رحیل؛ شتر توانای بر سیر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج). اشتر قوی. (مهذب الاسماء).
[ رُ حَ ] (ع اِ مصغر) مصغر رَحْل. اسباب کوچک جهت مسافرت. (ناظم الاطباء).
[ رَ ] (اِخ) منزلی میان بصره و مکه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «رحیل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید