معنی رحمت نمودن
5 بازدید
[ رَ مَ نُ / نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) رحم کردن. شفقت نمودن. رحمت آوردن. رقت نمودن. مهر و شفقت نشان دادن : چندانکه توانستی رحمت بنمودی چندانکه توانستی ملکت بزدودی. منوچهری. ایزد قدرت به خداوند نموده بود رحمت هم بنمود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۴).
کلمات همقافیه با «رحمت نمودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر