معنی رحمان
5 بازدید
[ رَ ] (ع ص) رَحْمََن. بخشاینده. (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء) (آنندراج) (منتهی الارب) (دهار). بسیار بخشنده. (ترجمان ترتیب عادل ص ۲). بخشایشگر. (یادداشت مؤلف). || روزی دهنده. (مهذب الاسماء). || مهربان. (دهار). || (اِخ) یکی از اسماء حسنی است و مختص به خدا و آن غالباً صفت برای اللََّه استعمال شود مانند: بسم اللََّه الرحمن الرحیم و گاهی اسم موصوف باشد مانند: {/Bاَلرَّحْمََنُ عَلَی اَلْعَرْشِ اِسْتَوی ََ. ۱-۴۲۰:۵/}(قرآن ۲۰/۵). (از اقرب الموارد). یکی از نامهای خداوند تبارک و تعالی. قوله تعالی: {/Bقُلِ اُدْعُوا اَللََّهَ أَوِ اُدْعُوا اَلرَّحْمََنَ. ۱-۶۱۷:۱۱۰/}(قرآن ۱۷/۱۱۰). (ناظم الاطباء). مشتق از رحمت، صیغهٔ صفت مشبهه، معنی آن بخشاینده و اطلاق این لفظ بجز ذات حق تعالی بر دیگری روا نیست، بخلاف رحیم، زیرا که حق تعالی امر کرده است: {/Bقُلِ اُدْعُوا اَللََّهَ أَوِ اُدْعُوا اَلرَّحْمََنَ.۱-۶۱۷:۱۱۰/} (قرآن ۱۷/۱۱۰). پس از اینجا ثابت شد که رحمان هم مثل لفظ اللََّه که اسم ذات است حکم خصوصیت پیدا کرده و در رسم الخط بدون الف باید نوشت، زیرا که رحمن یکی از نامهای مسیلمهٔ کذاب هم هست و آن کافری بوده که دعوی نبوت کرده، پس نوشتن و ننوشتن الف بجهت تمیز و تفرقه باشد و دیگر آنکه در نوشتن الف اتباع خط قرآنی است. (از شرح نصاب) (غیاث اللغات). بخشاینده، رحیم مثله، و هما اسمان مشتق من الرحمة لان الرحمن مختص باللََّه تعالی و لایجوز ان یسمی به غیره. (منتهی الارب) (آنندراج): زنهار که مرجان را بی جان نگذاری زیرا که به بی جان نرسد رحمت رحمان. ناصرخسرو. مرا گر قوم بی رحمان براندند بجوید رحمت و اقبال رحمان.ناصرخسرو. حجتان دست رحمان از امام روزگار دست اگر خواهند در تأویل بر کیوان کنند. ناصرخسرو. نروم جز ز پی پیشرو رحمان گر درست است که من بندهٔ رحمانم. ناصرخسرو. گویی که خداست فرد رحمان مولاست همه خلق و اوست مولا. ناصرخسرو. چند گویی که دو سال دگر است آیت خسف دفع را رأفت رحمان به خراسان یابم. خاقانی.
کلمات همقافیه با «رحمان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر