معنی رحلت کردن
9 بازدید
[ رِ لَ کَ دَ ] (مص مرکب) کوچ کردن و رفتن و سفر کردن و راهی شدن. (ناظم الاطباء). || حرکت از این جهان بدان جهان. وفات کردن. مردن. (ناظم الاطباء). مجازاً، مردن. (یادداشت مؤلف): ناساخته رحلت باید کرد. (کلیله و دمنه).
کلمات همقافیه با «رحلت کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر